کلبه ی تنهایی

سلام بچه ها دیگه وبلاگمو آپ نمیکنم ولی دلم واسه همتون تنگ میشه خدافظ همگی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در جمعه 31 خرداد 1392برچسب:,ساعت 18:44 توسط zahra|

چه تلخ است علاقه ای که عادت شود....
عادتی که باور شود.....
 باوری که خاطره شود....
خاطره ای که درد شود




برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در پنج شنبه 30 خرداد 1392برچسب:,ساعت 11:33 توسط zahra|

حضورت در کنار من معجزه نبود…...….
نبودنت هم فاجعه نیست……………
فردا روزِ دیگری برای من خواهد بود………….
بیشتر از این برایت اشک نخواهم ریخت………….


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در پنج شنبه 30 خرداد 1392برچسب:,ساعت 11:30 توسط zahra|

اینجا زمین است…..رسم آدمهایش عجیب است
اینجا گم که بشوی
به جای اینکه دنبالت بگردند…..فراموشت میکنند
عاشق که بشوی
به جای اینکه درکت کنند……متهمت میکنند
فرهنگ لغت اینجا چیزی از
عشق و احساس و غرور سرش نمی شود
زیاد که خوب باشی….زیادی می شوی
زیاد که دم دست باشی….تکراری می شوی
زیاد که بخندی…..برچسب دیوانگی می خوری
و زیاد که اشک بریزی…..عاشقی….!!!!
اینجا باید
فقط….
برای دیگران نفس بکشی…..!!!!!




برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در پنج شنبه 30 خرداد 1392برچسب:,ساعت 11:27 توسط zahra|

ما شقایق های باران خورده ایم…….سیلی ناحق فراوان خورده ایم
ساقه احساسمان خشکیده است……زخم ها از تیغ و طوفان خورده ایم
تا چه بوده تا کنون تقصیرمان………تا چه باشد بعد از این تقدیرمان




برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در پنج شنبه 30 خرداد 1392برچسب:,ساعت 11:18 توسط zahra|

از یه جایی به بعد دیگه غصه نمی خوری ...
بلکه غصه رسما تو رو می خوره ...


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در چهار شنبه 29 خرداد 1392برچسب:,ساعت 11:47 توسط zahra|
گاهی دلم میخواهد, وقتی بغض میکنم,
خدا از آسمان به زمین بیاد, اشک هایم را پاک کند, دستم را بگیرد و
بگوید: اینجا آدما اذیتت میکنن؟!!!
بــیـــا بــــــریــــــــم............
.....


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در چهار شنبه 29 خرداد 1392برچسب:,ساعت 11:31 توسط zahra|

وقتــــی "زیــــادی "بــــه کســــی بگــــی "دوســــت دارم"
خیــــال میکنــــه احســــاستــــو بــــه حــــراج گذاشتــــی
تــــو حراجــــی هــــم چیــــز خوبــــی گیــــر آدم نمیــــاد
پــــس یــــه کــــم جــــلو اون "زبونتــــو بگیــــر لعنتی"... !!!


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در چهار شنبه 29 خرداد 1392برچسب:,ساعت 11:23 توسط zahra|

ایـن روزا دوسـت داشتــــــــن

بـه حـراج گذاشــته شده اسـت

همه بـه همـه بـی بهـانه

می گویـند دوستـت دارم

برای همـین اگـر روزی ، جـایی ، کسـی

از صمیم قلـب

گفت دوستـــت دارم

لــبــخند می زنیـــم و می گوییـــم :

ممنــــون ...


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در چهار شنبه 29 خرداد 1392برچسب:,ساعت 11:4 توسط zahra|

آنقــدر مــــرا سرد کـــرد ؛
از خــــودش .. از عشـــق
کــه حـــالا بــه جـــای دلبستن ،  یــــخ بستــه ام!
آهــــای !!! روی احســاســم پــا نگذاریــد
لیـــز می خوریــد…




برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در چهار شنبه 29 خرداد 1392برچسب:,ساعت 11:0 توسط zahra|

دنیا !
دنیای غریبی است . . .
به یکی که دست می دهی می دانی دیر یا زود ، از دستش می دهی . . .




برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد 1392برچسب:,ساعت 12:22 توسط zahra|

تو چِه میفَهمی حال و روز کَسی را کِه دیگر هیچ نگاهی دِلش را نِمی لرزانَد ...


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد 1392برچسب:,ساعت 12:13 توسط zahra|

یکی بود که اونم رفت…
کاش از اول غیر از خدا هیچ کس نبود…


 


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد 1392برچسب:,ساعت 12:8 توسط zahra|

نبود … پیدا شد … آشنا شد … دوست شد … مهر شد … گرم شد
عشق شد … یار شد … تار شد … بد شد … رد شد … سرد شد
غم شد … بغض شد … اشک شد … آه شد … دور شد … گم شد
تمام شد


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد 1392برچسب:,ساعت 12:4 توسط zahra|

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد 1392برچسب:,ساعت 11:57 توسط zahra|


 

 

ترکت کرده؟

 

 


شب ها به يادش گريه ميکني؟!

 

 


ناراحت نبــــاش.....

 


يه روز تو تنها آرزوي زندگيش ميشي!!

 


اين بدتـــــرين انتقامـــــه...

 

 

 

 

 

 




برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در دو شنبه 27 خرداد 1392برچسب:,ساعت 12:40 توسط zahra|

 

دختر کــه باشـــی

 

تنهـــایــت کــه بگـــذارنـد
اعتـــــــراضـی نخواهـــی کـــرد
تنهـــائیـــت را هــــم، پـُـــــر نخــــواهـــی کــــرد
فقـــــط بـه وقــــارت افـــــزوده خــــواهـــد شـــــد
و می شــــــود بـــــزرگی را در اعمـــــــاقِ نگاهــــــت دیـــــد...
 

 


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در دو شنبه 27 خرداد 1392برچسب:,ساعت 12:10 توسط zahra|

هی تـــــو !

گیرم که تمام شب را گریه کرده باشی !

گیرم که جای خالی یک آغوش ،

تا خود ِ صبح دستش را دور گلویت فشرده باشد !

اشک هایت را با دست های خودت

با همین دستمال چرکِ تنهایی پاک کن

که همه ی رهگذران این خیابان شلوغ مثلِ تو تنهایند ...!


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در دو شنبه 27 خرداد 1392برچسب:,ساعت 11:55 توسط zahra|

با دروغی به نام عشق فریبت می دهند . . .
وبا تهمتی به نام خیانت رهایت می کنند . . .
کدام را باور می کنید  . . . ؟؟؟
دروغ او را . . . ؟
یا خیانت مرا . . . ؟




برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در دو شنبه 27 خرداد 1392برچسب:,ساعت 11:49 توسط zahra|

دیگه نه بحث میکنم
نه توضیح میخوام
نه توضیح میدم
نه دنبال دلیل میگردم
فقط میبینم ، سکوت میکنم و
فاصله میگیرم . . .




برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در دو شنبه 27 خرداد 1392برچسب:,ساعت 11:39 توسط zahra|

خسته ام از تظاهر به ایستادگی 
از پنهان کردن زخم هایم 
زور که نیست 
دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و 

با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است... 

اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم 

میخواهم لج کنم 

با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا 

چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید 

و مثل 
هر روز باشی... 

خسته ام ....از تو ....از خودم...از همه ی زندگی.... 

میخواهم بکشم کنار 
از تو ...از خودم.....از همه ی زندگی..


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در یک شنبه 26 خرداد 1392برچسب:,ساعت 20:0 توسط zahra|

ما به دنیا آمدیم!!
اما.......................................
دنیا به ما نیومد!!



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در یک شنبه 26 خرداد 1392برچسب:,ساعت 17:39 توسط zahra|


دختر كوچك به مهمان گفت:
ميخواي عروسك هامو ببيني؟
 مهمان با مهرباني جواب داد:بله
دخترك دويد و همه ي عروسك هاشو اورد
 بعضي از اونا خيلي بانمك بودن
در بين اونا يك عروسك باربي هم بود
مهمان از دخترك پرسيد كدومشو بيشتر از همه دوس داري؟
و پيش خودش فك كرد:حتما باربي؟ اما خيلي تعجب كرد وقتي
كه ديد دخترك به عروسك تكه پاره اي كه يك دست هم نداشت اشاره كرد
وگفت:اينو بيشتر از همه دوس دارم مهمان با كنجكاوي پرسيد:
اين كه زياد خوشگل نيست دخترك جواب داد:اخه اگه منم دوستش نداشته
باشم ديگه هيچكي نيست كه باهاش بازي كنه ودوستش داشته باشه
اونوقت دلش ميشكنه



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در یک شنبه 26 خرداد 1392برچسب:,ساعت 17:33 توسط zahra|

سرسری ردشو                                                                  
و زندگی کن....
" دقت "....
" دق " ت میدهد!



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در یک شنبه 26 خرداد 1392برچسب:,ساعت 17:30 توسط zahra|


مے گوينـد قِسمتـــ نيستـــ حِکمَتـــ استـــ
... خدايـا
مـَن معنیِ قِسمتـ و حِکمَتـــ را نمے دانمــ

امـا تـو معنےِ طاقَتــــ را مے دانـی ... مـَگــَر نــه ؟؟؟


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در یک شنبه 26 خرداد 1392برچسب:,ساعت 17:17 توسط zahra|

به سلامتی اونایی که اعتقادات مذهبیشونو

فقط تو دل خودشون نگه میدارن و به بقیه تحمیل نمي كنن........

 

 


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در شنبه 25 خرداد 1392برچسب:,ساعت 18:10 توسط zahra|

تا حالا شده خیلی دلتنگ صداﮮ یہ نفر باشی

اما ...

چوטּ نمیتونی بهش زنگ بزنی ..

با یہ شمارهٔ ناشناس باهاش تماس بگیرﮮ

ڪہ .......

فقط " الو" گفتنش رو بشنوﮮ ؟؟؟



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در شنبه 25 خرداد 1392برچسب:,ساعت 12:42 توسط zahra|

مـــذکر عزيــــز : " مـــــــــرد " بـــاش !
زميــن به مرد بودنـت نيــاز داره !
 مــــرد باش ؛ نـــه فقط با جسمت !
مــرد بــــاش با نگـاهت ، با احسـاست ، . . . !
مردونه حـــرف بزن ، مــردونه بخنــد ، مردونه گريـــه کن ،
مــردونه عشــق بورز ، مردونه ببـــــخش ، . . . !
مرد بــاش و هيچ وقت نامـــردي نکن ؛
مخصوصــا در حق کسي که باورت کــرده
و بهــت تکيـه کرده.....

 


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در شنبه 25 خرداد 1392برچسب:,ساعت 12:18 توسط zahra|

اونایی که میگن:
 غصه نخور...
همه چی درست میشه...!!!
همه پیکام به سلامتیشون
 اگه فقط یک بار...
بگن چه جوری درست میشه؟؟!

 


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در شنبه 25 خرداد 1392برچسب:,ساعت 12:9 توسط zahra|


بفهم لعنتی
دارد ناز تورا میکشد
دختری که از غرور، خورشید هم ب گرد پایش نمیرسد...

 


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در شنبه 25 خرداد 1392برچسب:,ساعت 12:6 توسط zahra|

آخرين مطالب
» اخرین پست.....
» چه تلخ است.....
» حضورت در کنار من.......
» اینجا زمین است…..
» ما......
» از یه جایی به بعد....
» گاهی.....
» خیــــال میکنــــه.....
» دوستـــت دارم....
» آنقــدر مــــرا سرد کـــرد......
» دنیای غریبی است . . .
» تو چِه میفَهمی....
» یکی بود...
» نبود …
» پنهان شده ام....
» بدتـــــرين انتقام
» دختر کــه باشـــی.....
» هی تـــــو....
» کدام را باور می کنید....
» دیگه....
Design By : MohammadDesign.IR